من
اتاقم کتابخانه دارد. پر از کتاب است. رویش عروسک کلاه قرمزی و پسرخاله گذاشتهام. اتاقم عکس قیصرِ امینپور نازنین دارد. روی دیوارش مجموعهای از قاب عکسهای ماهدار گذاشتهام که شرح دلدادگیام به این ستاره پرنور پرماجراست. عکسِ حرم بغلِ پنجرهِ همیشه بازِ اتاق است. دعایی از صحیفه سجادیه بغل عکسها خودنمایی میکند. مهرِ نمازم روی قفسه پایینی کتابخانه است. کولهام زیر پنجره، تقویم روی کیس، شارژر لپتاپم زیر صندلی و ردیف فیلمهایم روی قفسه دوم کتابخانه، بقیه اتاقم را پر کرده. جای آرشیوِ مرتب بهترین مجله دنیا هم کمی آن طرفتر است. تختخواب زرشکیام هم روبروی کتابخانه. چهقدر جایِ قابِ عکسِ خودم بین همه این دوستداشتنیها و خواستنیها خالی است. میگفت باید بجنبی.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 23 توسط علیسیفالهی
|