دردناک بود
تاکسینوشت فردوسی-کریمخان
-آقا چقدر میشه؟
-300 تومن
-مگه 250 تومن نیست؟
-خب شما که میدونی برا چی میپرسی؟ اعصاب ما رو هم به هم میریزی
زن از شرم چادرش را روی صورتش کشید.
نه از سر خجالت، که از سر بیپولی بود. از چشمهایش خواندم
تاکسینوشت فردوسی-کریمخان
-آقا چقدر میشه؟
-300 تومن
-مگه 250 تومن نیست؟
-خب شما که میدونی برا چی میپرسی؟ اعصاب ما رو هم به هم میریزی
زن از شرم چادرش را روی صورتش کشید.
نه از سر خجالت، که از سر بیپولی بود. از چشمهایش خواندم
یکی دیروز آخر همه حرفهای تلفنیاش، از آن حرفهای تکراری و همیشگی نزد و گفت:
«خوب باشید»
حس خوبی داد.
-درد داشت؟
-آره
-دفعه بعد دردش کمتر میشه!
*
راست میگه. «عادت» که بشه دیگه برام «درد» نداره.
*
پ.ن: ترمه از شخصیت های فیلم "جدایی نادر از سیمین" است!
تو دیگه چرا زخم زبون میزنی؟!
- یه چیزی ...
- میخواستم یه چیزی ...
- تو بگو
- نه اول تو بگو
خورشید خم شد
تا
نگاهت را ببوسد
امروز تو گوش بودی
و
من درد
شنیدی این همه حرف زجرآور را؟
برای تکتک این لحظات جان ز کفم رفته
هنوز هم نمیخواهی بیایی؟
اتاق بوی بهار نارنج گرفته
بیقرارت شدم این روزهای آرام
تا تو با منی
زمانه با من است
باز از یک نگاه گرم تو یافت
همه ذرات جان من هیجان
اي هزار بار خوشتر از يقين،
اشتباه ما.