دردناک بود

تاکسی‌نوشت فردوسی-کریمخان

-آقا چقدر می‌شه؟

-300 تومن

-مگه 250 تومن نیست؟

-خب شما که می‌دونی برا چی می‌پرسی؟ اعصاب ما رو هم به هم می‌ریزی

زن از شرم چادرش را روی صورتش کشید.

نه از سر خجالت، که از سر بی‌پولی بود. از چشم‌هایش خواندم

عادت نکنیم!

یکی دیروز آخر همه حرف‌های تلفنی‌اش، از آن حرف‌های تکراری و همیشگی نزد و گفت:

«خوب باشید»

حس خوبی داد.  

ترمه جان به دنیای آلوده آدم‌بزرگ‌ها خوش آمدی!

-درد داشت؟

-آره

-دفعه بعد دردش کمتر می‌شه!

*

راست می‌گه. «عادت» که بشه دیگه برام «درد» نداره.

*

پ.ن: ترمه از شخصیت های فیلم "جدایی نادر از سیمین" است!

فقط حسرت است که هست!

تو دیگه چرا زخم زبون می‌زنی؟!

ادای دینی به سید مرتضی

این متن شعری‌ست که یوسفعلی میرشکاک عزیز با عنوان "رقص مرگ" بعد از شهادت سیدمرتضی آوینی در تحریریه سوره خواند و بقیه را گریاند و ...

رقص مرگ

پ.ن: دانلود کنید و لذت ببرید

از مکالمه‌های دیروز

-          یه چیزی ...

-          می‌خواستم یه چیزی ...

-          تو بگو

-          نه اول تو بگو

من که ذره‌ام!

خورشید خم شد

تا

نگاهت را ببوسد

تابم تمام

امروز تو گوش بودی

و

من درد

شنیدی این همه حرف زجرآور را؟

برای تک‌تک این لحظات جان ز کفم رفته

هنوز هم نمی‌خواهی بیایی؟

اتاق بوی بهار نارنج گرفته

بی‌قرارت شدم این روزهای آرام

تا تو با منی

زمانه با من است

امروز ...

باز از یک نگاه گرم تو یافت

همه ذرات جان من هیجان

خوابت را ديدم اي دوست

اي هزار بار خوش‌تر از يقين،

اشتباه ما.