شيرين
خوب است؛ كسي هوايت را داشته باشد، خوب است.
پ.ن ضروري: از خلال يك نمايشنامه راديويي-ديروز
خوب است؛ كسي هوايت را داشته باشد، خوب است.
پ.ن ضروري: از خلال يك نمايشنامه راديويي-ديروز
حالا چند سالی میشود که جلوی اسمت دیگر تیک نمیزنم و مینویسم : «غ»
«تو»ي ناديده همين نزديكيهايي؛ توي همين پيادهرويهاي وليعصر(عج) كه باد لابهلاي درختانش پيچيده و برگهاي پاييزي را زير پا مياندازد تا صداي خشخشاش بين سر و صداي پرندههاي روي چنارها گم شود.
هوا خوب است؛ بوي قرمهسبزي توي كوچه نزديك ميدان پيچيده و آقاي پدر دست دختركش را گرفته تا ناهار جمعه را با كباب كوبيده لاي سنگك چلوكبابي سر كوچه بگذرانند.
ساعت از يك ظهر گذشته و صندلي مشكي تحريريه روزنامه انتظارم را ميكشد تا مقدمات درآوردن صفحه 8 را فراهم كنم. اين يعني جمعه را از دست دادهام. صداي خطبههاي نماز جمعه ميآيد. به بعد از ظهر فكر ميكنم؛ «يه حبه قند» بايد كامم را شيرين كند. ياد قرارهايم براي آقاي دبير ميافتم. مهمانهاي خانه احتمالا الان دارند ناهار خوشمزه مامان را كه هولهولكي برايشان زرشك پلو پخته، ميخورند. دلم شور كار و بار و اوضاع و احوال آقاي دوست را ميزند. فكري شدهام كه راهحلي براي خروج از اين بنبست موقت پيدا كنم. جناب برادر احتمالا الان محو نقش و نگارهاي ميدان امام اصفهان شده و دارد حالش را ميبرد.
اين بيقراريهاي جمعه، حالم را خوب و بد ميكند!
علی کوچولو، یه مرد کوچک ...

شب، سكوت، كوير
پ.ن ضروري: جانانه با من باش !
چهقدر تو ساكت شدي پسر ...
پ.ن: براي مخاطب خاص؛ خودم.
همه چيز تهنشين شد.
ديگر لب باز نميكنم.
تو چرا اين همه درد داري؟
من چرا ساكتم؟
هيچي. بگذارد فقط بگذرد.
اين همه درد
اين همه درد
اين همه درد
اين هم درد
من ...