در سرم ميچرخد
همه چيز تهنشين شد.
ديگر لب باز نميكنم.
تو چرا اين همه درد داري؟
من چرا ساكتم؟
هيچي. بگذارد فقط بگذرد.
اين همه درد
اين همه درد
اين همه درد
اين هم درد
من ...
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر ۱۳۹۰ ساعت 16 توسط علیسیفالهی
|