روزانـه‌هـای یک ذهـن همیـشه مشـوش
از پنجره روبرو همه دریا پیداست. از همین ساحلِ چند متر آن‌ طرف‌تر، تا ماه که آن انتها دلبری می‌کند. تو کنار پنجره خوابی و باد می‌آید. فقط صدای موج‌های دریا می‌آید. صدای جیغ دخترکی که از جلو و عقب رفتن موج‌ها ذوق کرده و می‌دود سمت مادرش. صدای نفس‌های تو. نه توفانی هست، نه مزاحمی. آسمان صاف است و ابری نیست و سرمه‌ای دل‌پذیر دم غروب را دارد. تو و دریا و بهارنارنج‌هایی که در لیوان‌های آبی سرامیکی می‌ریزی، برای قاب گرفتن این لحظه زندگی بس است. شکر.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم خرداد 1393ساعت 19  توسط علی‌سیف‌الهی  | 

بازگشت زندگی به چشم هایش
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 12  توسط علی‌سیف‌الهی  | 

حرکتِ انتحاریِ یک متهمِ به حسادت

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 6  توسط علی‌سیف‌الهی  | 

متهم به حسادت

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 10  توسط علی‌سیف‌الهی  | 

علی‌السویه‌گی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 12  توسط علی‌سیف‌الهی  | 

آواز است آخرین پناهِ دنیاییِ آدمی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 19  توسط علی‌سیف‌الهی  | 

«من این جوری‌ام، همیشه هر وقت باید یه کاری بکنم، یه دفعه اصلن هیچ‌کاری نمی‌کنم»

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 16  توسط علی‌سیف‌الهی  | 

دلتنگِ «آقا مرتضی» است آقا ابراهیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 14  توسط علی‌سیف‌الهی  | 

حسین عادت دارد مخاطب داشته باشد. هر بار یکی از ما چهارتایی را که در ماشینش نشسته‌ایم خطاب می‌کند تا حرفش را بزند. فرقی نمی‌کند مهم‌ترین حرف عالم باشد، یا یک جوک ساده. حسین مخاطبش را دیمی انتخاب نمی‌کند. cpu ذهنِ او در لحظه تشخیص می‌دهد الان کدام یکی از ما چهارتا مخاطب او هستیم. این انتخاب به محتوای حرفش ربط دارد. به اینکه درباره چه چیزی است و آن چیز به من مربوط است یا به امین یا شهاب و وحید. هر چه که هست، او درست‌ترین انتخاب را دارد. همه حرف‌های فرهنگی‌‌طورش از سینما تا تلویزیون را به من می‌گوید، مسائل داخلی و نزدیک‌تر را به امین، سیاست خارجه را به شهاب و وحید هم معجونی از ما سه نفر دیگر. حسین یک قاسم‌خانیِ از دست رفته است. او به درست‌ترین شکل ممکن طنز دارد. با کوچکترین ارجاع‌ها می‌تواند آدم را از خنده روده‌بر کند و با ظریف‌ترین شوخی‌ها تا ساعت‌ها یک جمع را خوشحال و زنده نگه دارد. حسین در مهم‌ترین و شلوغ‌ترین خطابه‌هایش هم مخاطب دارد. مثل همین دیشب که 30-40 نفری رفته بودیم خانه امین تا برای پدرش فاتحه‌ای بفرستیم، و او وقتی می‌خواست بگوید چه خوب است هر کدام تا غروبِ فردا به نیت پدر امین یک جز قرآن بخوانیم، یک «آقا محسن» گذاشت اول حرفش. او با این مخاطب داشتن، هم توجه آن مخاطب را جلب می‌کند، هم دیگران را. هم از خطاب قرار دادن آن مخاطب مشروعیت و اعتبار می‌گیرد، هم ساده‌ترین حرف‌هایش هم مهم می‌شوند. گاهی تجربه‌ کرده‌ام حتی پای حسادت هم وسط کشیده می‌شود. هر کسی دوست دارد مخاطب عادی‌ترین حرف‌های او باشد چون او آداب حرف زدن را بلد است. قوانینِ زنده نگه‌داشتن یک گفت‌وگو را. به نظرم حسینِ درون را باید زنده کرد. باید برای معمولی‌ترین حرف‌های عالم مخاطب تراشید! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 20  توسط علی‌سیف‌الهی  | 

منتظر بودم پدرش هم از پله‌های سالن غذاخوری بالا بیاید ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 18  توسط علی‌سیف‌الهی  | 

مطالب قدیمی‌تر